از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیری
در زمین یک جایی پیدا شده است که عده ای به آن می گویند دانشگاه که محلی است برا ی درس خواندن و ادامه تحصیل، اما هر چقدر که دقت کردیم اثری از درس خواندن آنجا نبود که نبود! 2 ساختمان به هم چسبیده و یک ساختمان که چند متری با هم فاصله دارد. هفته ی پیش ما در این ساختمان ها یعنی همان دانشگاه خودشان حضور داشتیم و اتفاق های جالبی را شاهد بودیم.
نزدیک های ظهر که نم نم باران هم شروع شده بود ما به تقلید از زمینی ها گرسنه مان شده بود پرس و جو کردیم گفتند:در ساختمان دورتر دانشگاه در یک اتاق که به زور به 5 متر می رسید یک کاغذی می دهند به اسم فیش که با آن می توانی شکمت را سیر کنی! ما با خوشحالی فراروان به ساختمان مذکور رفتیم و در صف کیلومتری آن ایستادیم. شنیده بودیم که آدم ها وقتی که گرسنه شان هست، موقیعیتشان یادشان می رود و همینطورهم بود. از فحش ها و کتک کاری ها و در صف زدنها که بگذریم، یک آقایی بود محمدی نام که همان کاغذهای غذاخوری را می فروخت و آنقدر درکارش مهارت کافی را داشت که یک تنه کار این همه ادم گرسنه را راه می اندخت و چقدر هم سر وقت این کاغذ ها را میفروخت و به ثانیه و دقیقه هم کار داشت. با مشقت فراوان و چند چرخ بر آسفالت های آنجا ، یکی ازهمان ها را خریدیم و جالب تر آن که 30 تومان از باقی مانده آن کاغذها را به هیچ کس نمی دادند. و البته اگر چیز ؟! هم داشتی یا مثلا کوپن پ!! هر تعداد غذا که خواستید در اختیارتان میگذاشت در هر زمانی!)
به هر حال غذا را با دوغ و ماست به زحمت فرو داده و راه افتادیم به طرف حیاط ساختمان شماره 3. قدم زدن در حیاط های این دانشگاه کار بیهوده ای است چون در عرض 1 دقیقه شایدهم کمتر به دیوار میرسی. به دیوار مذکور که رسیدیم یک تکه کاغذ خط خطی شده را دیدیم که نوشته بودند جلسه پرسش و پاسخ انجمن کشاورزی و چند خط بعدی درباره همان جلسه و ساعت و کلاسش را دیدیم.
این زمینی ها علاقه ی زیادی دارند که ادای وقت شناسی را در بیاورند ولی تنها چیزی که به ان توجه ندارند همان وقتشان هست.
کنجکاو شدیم تا برای ادامه تحقیقاتمان در این دانشگاه به این جلسه راه یافته و ببینیم چه خبر است؟ البته قبلش معنای انجمن را پرسیدیم که به ما گفتند یک جایی ست برای تبادل نظرات دانشجوها و بررسی مشکلاتشان و کمی هم حل آنها و البته آنها که فرری تایمشان (وقت آزادشان ) زیاد است!!...زمینی ها خیلی از کارهایشان الکی است و ما به وفور در این دانشگاه می دیدیم. مثلا آسانسور را خاموش کرده بودند و می گذاشتند که دانشجوهایشان 3 طبقه را با پاهای خودشان بروند بالا و اگر زنده می ماندن و به طبقه سوم می رسیدن و نفس نفس می زدن حتی خم به ابرو نمی آوردند. کمی که سیستم ها یمان بر اثر فشار حاصله هنگ کرد به درون اتاقی با 100و خورده ای صندلی رفتیم که پسرهایشان از کمبود جا به پنجره و در و دیوارها آویزان شده بودند.
یک جایی برای خودمان دست و پا کردیم و نشستیم. یک آقایی بود که روی صندلی نشسته بود و یک حرف هایی می زد که خیلی هایش را نفهمیدیم. شغلش را که پرسیدیم گفتند دبیر انجمن کشاورزی است و باز پرسیدیم که دبیر انجمن چگونه ادمی است یک توضیحات مختصری دادند از جمله اینکه تمام مسئولیت ها ی انجمن پای ایشان است.از کلاس های فوق برنامه بگیر تا اردو و همایش و نمایشگاه و همچنین ایشان قبل از نگهبان دانشگاه حضور دارند و حتی ساعات اضافه کاریشان بیشتر از همه کارمندان هست بدون دریافت هیچ حقوقی!! شخصیت جالبی بود این دبیر انجمن که به پیوست یکی از انها را برایتان می فرستیم که با میل خودش آمده تا در فضا گم و گور شود.
قربانتان بروم، در این جلسه آدم هایی در ردیف اول نشسته بودند که به آنها می گفتند مسئولین دانشگاه. ما در همه جا دیده بودیم که زمینی ها به آنهایی که مسئولشان هستند احترام گذاشته و یا به قول خودشان می ترسند و گاهی هم پاچه خواری می کنند. . ولی اینجا اینطور نبود. و گاهی برعکس نیز می شد. همان آقایی که دبیر انجمن بود می گفت: هر چی که می کشند از دست خودشان است و اگر یک بار اعتراض درست و حسابی میکردند حالا این اوضاعشان نبود.همه داد میزدند که بیایند در یک روز و اعتراض کنند. آدمها علاقه زیادی به جمع شدن دارند و لی وقتی حرف از اعتراض می آید اکثرا مخالف هستند و همان آقایان مسئول که میگفتند یکیشان مدیر حراست دانشگاه و مشاور ارشد رییس، سرپرست موقت امور دانشجویی و شغل های دیگر که ما درآن فضولی نمی کنیم چون به ما ربطی ندارد، می ترسیدند و هر لحظه رنگ و رویشان سرخ و آبی و نارنجی می شد.
دانشجویان با همکاری دبیرشان از مشکلات درس های عملیشان می گفتند و به قول یک نفر عقده هایشان را خالی می کردند و ما مات و مبهوت تحت تاثیر این ظلم های وارده به دانشجویان قرار گرفته و چند قطره اشکی ریختیم.
می گفتند که یک استادی دارند و همگی از کارهای ایشان ناراضی و عصبانی بودند و دبیر انجمنشان می گفت که در وزرات علوم پارتی دارد و الان عضو هئیت علمی هم شده است و هر دودی که بلند می شود از آتش ایشان است. در همین میان بود که سرمان به اطراف چرخاندیم ببینیم که این زمینی ها در این گونه جلسات چه واکنشی نشان می دهند؟ داد زدن در این جلسات یک امر معمولی و توهین و گاهی زیر لب فحش دادن برایشان کار خوبی جلوه می دهد. یک دفعه چشممان به آقایی در آخر کلاس خورد که کنار پنجره دو دستش را بلند کرده و بر سر خود می کوفت. آن بنده خدا هم مثل چند دقیقه قبل ما، احساساتی شده و اینگونه احساساتش را خالی می کرد. تا چشمان تیزبین ما را دید خودش را به آن کوچه زد.غافل از انکه کار از کار گذشته...
زمینی ها ضرب المثل های جالبی دارند و می بینید که ما هم خیلی زیاد از این ها داریم استفاده می کنیم. ازهمان کارهای الکی که گفتیم نمونه های بسیاری را در این رشته می دیدیم مثلا اینکه مواد و وسایل آزمایشگاهی را برایشان وقتی می خرند که تمامی دانشجویان آن واحد را پاس کرده یا لام - که صدتایش میگویند به پول زمینی ها هزار تومان می شود- را گاهی اوقات یک دانه از آن ها هم در آزمایشگاه یافت نمی شود. و جالب تر آن که هیچ فردی حاضر به قبول این اشتباهات نمی شود. تا آنجا که همه به ضرب المثل کی بود کی بود من نبودم پی بردند.
نتیجه این جلسه این شد که دانشجویان چند روزی را به دانشگاه فرصت داده و اگر خواسته هایشان بر آورده نشد همگی جمع شوند و اعتراضشان را ادامه دهند. این گونه شد که ما به اینگونه سر و صداها علاقه مند شده و پیشنهاد می کنیم در فضا یک چنین جلساتی را داشته باشیم که عقده هایمان را خالی کرده و قدری فریاد بزنیم.
پست فرت!
پ ن: در آینده نزدیک منتظر مرور جارچی بر وضعیت نمایشگاهای اخیر دانشگاه( نمایشگاه حجاب، زمین شناسی، زیست شناسی و منایع طبیعی و بسیج و...!) باشید.
در ضمن جارچی تصمیم به پذیرفتن اعضای جدید نموده است بنابراین اگر میخواهید مشکلاتتان را بر سر مسئولین فریاد بزنید میتوانید با کامنت های خصوصی آمادگی خود را اعلام فرمایید.